ساراسارا، تا این لحظه: 17 سال و 2 روز سن داره

سارا عزيز مامان و بابا

مورچه كوچولو و كرم چاقالو

  مورچه كوچولو و كرم چاقالو   روزي روزگاري ، مورچه كوچولويي بود كه در گوشه اي از جنگل  زندگي مي كرد . خانه مورچه كوچولو داخل يك تكه چوب خشك بود . مورچه كوچولو  از خانه اش بيرون  مي آمد تا براي  خودش غذا پيدا كند . گاهي قارچ جمع مي كرد و گاهي هم   يك  دانه يا تخم گل پيدا مي كرد   روزي از روزها وقتي مورچه كوچولو  در كنار خانه اش دنبال غذا مي گشت ، ناگهان  سرو صدايي بلند شد و يك تكه چوب ، روي  سر مورچه  افتاد . آه و ناله  مي كرد و كمك مي خواست اما كسي  به كمكش نيامد . مورچه  خيلي تلاش كرد  تا خودش را از زير ان تكه چوب بيرون اورد ، اما وقتي بي...
27 دی 1391

كلاغ سفيد

قصه كلاغ سفيد   قصه : يكي بود يكي نبود غير از خدا هيچكس نبود لانه ي آقا كلاغه و خانم كلاغه توي دهكده ي كلاغها روي يك درخت سپیدار بود. آنها سه تا بچه داشتند. اسم بچه هايشان سياه پر ، نوك سياه و مشكي بود. وقتي بچه ها كمي بزرگ شدند، آقا و خانم كلاغ به آنها پرواز كردن ياد دادند. بچه كلاغها هر روز از لانه بيرون مي آمدند و همراه پدر و مادرشان به گردش مي رفتند.  يك روز همه ي آنها در يك پارك دور حوض نشسته بودند و آب مي خوردند كه چندتا پسربچه ي شيطان آنها را ديدند و با تير و كمان به سويشان سنگ انداختند. كلاغها ترسيدند و فرار كردند ؛ اما يكي از سنگها به بال مشكي خورد و او حسابي ترسيد. تا آمد فرار كند ، سنگ ديگري به سر...
27 دی 1391

طراحي تقويم سال 92

  سلام مادر پدر عزيز كوچولوهاي نازنين   طراحي تقويم سال 1392 از عكس كودكان عزيز و دلبند شما   براي اطلاع بيشتر به ادامه مطلب برويد فتوگرافي متين افتخار دارد تا با عكسهاي ارسالي از كودكان شما عزيزان طراحي تقويم سال 92 را به شما ارائه دهد با قيمتي كاملا استثنايي . شما فقط كافي است كه عكس كودك خود را براي ما ارسال نمائيد البته با كيفيت (دي پي آي 150-300) و واريز مبلغ 15/000 تومان + 3000 تومان هزينه پست به حساب: بانك ملت به نام نجمه رنجبر شماره كارت: 2263-4255-3370-6104 و يا شماره حساب: 3337154911 واريز نمائيد . كد پيگيري يا شماره قبض خود را به شماره 09329254559 اس ام اس كنيد الباقي كار ها با...
18 دی 1391

بدون عنوان

حالا سارا خانوم و در شب شام غريبان ببينيد كه چقدر شمع روشن كردن و دوست داره و كلي لذت برد از اون شب و تا چند روز بعد همش به من مي گفت شمع ها اون شب چي شد بازهم بريم اونجا                                       ...
29 آذر 1391

بدون عنوان

محرم امسال سارا دلش مي خواست كه زنجير بزنه ، امسال سارا جون خيلي بيشتر از سالهاي قبل متوجه مي شده كه عزاداري امام حين اومده و بايد سينه بزنه و دنبال دسته راه بره براي همين هم بابا محسن هم نامردي نكردو براش از دسته يك زنجير بزرگ گرفت و داد بهش سارا خانوم ماهم چون خيلي زنجير دوست داشت خيلي خيلي استقبال كرد و شروع كرد به زدن زنجير اونقدر قشنگ اين زنجير سنگين و بالا و پايين مي برد كه نگو كلي كيف كرد دختر خانومي حالا عكساش براتون مي ذارم ببينيد كه چه جوري خانوم خانوما زنجير زدن .............             ...
29 آذر 1391

يك روز پر كار مامان بابا

سلام سارا جان من امروز از صبح رفتم سر كار و هنوز خونه برنگشتم خيلي خيلي دلم برات تنگ شده بابا محسن هم همينطور چه كار كنيم ديگه ولمون نمي كنن همش بهمون كار مي گن سارا جون الان بر مي گردم خانه و برات يه عالمه بستني مي خرم تا خوشحال بشي و ديگه از دست من و بابا هم ناراحت نباشي عزيزم الان ساعت 19:10 است و من دارم بر مي گردم خانه يعني از ساعت 9 صبح تو رو تنها گذاشتم البته پيش مامان جون بوديا كه ايشون هم بهت خيلي مي رسه و نمي ذاره بهت بد بگذره دارم مياممممممممممممم....
14 آذر 1391

تولد سه سالگي

  سلام سارا جون چند روز بيشتر به تولدت نمونه تو ديگه داري بزرگ مي شي و 3 سالت داره تمام مي شه و وارد 4 سال از زندگيت مي شه عزيز دلم اميدوارم كه 400 سال ديگه زنده و سربلند و سلامت باشي و من هم زنده باشم تا بتونم خوشبختي و سربلندي تو رو ببينم دختر قشنگ روز جمعه برات يك جشن كوچيكي گرفتم عمه ها و خاله ها رو دعوت كردم تا دور هم باشيم شما خانوم خانوما شمع 3 سالگيتو فوت كني آخه تو خيلي تولد دوست داري و از اول سال همش به من مي گفتي مامان مهر تولدم يادت نره بادكنك بزني برام براي همين خواستم تا خوشحالت كنم يك جشن كوچيكي برات بگيرم ...
22 مهر 1391